مهدى عبداللهى
56
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
پس فرار كردم ، و به خدا مرا خواهند كشت ، آن گاه خداوند لباس خوارى و ذلّت بر ايشان خواهد پوشاند و شمشير برنده بر آنها مسلط خواهد كرد ، آرى خداوند كسى را بر آنها مسلط خواهد كرد كه آنها را خوارتر از قوم سبا گرداند كه زنى پادشاهى آنها را داشت و در جان و مالشان حكم مىراند . » « 1 » ملاقات امام عليه السلام با مرد عرب در راه مىگويد : حج به جا آوردم و همراهانم را رها كرده و به تنهايى راه پيمودم ، همانطور كه تنها سير مىكردم چشمم به چادرها و خيمههايى افتاد به سوى آنها رفتم به نزديكترينشان كه رسيدم پرسيدم اين خيمهها مال كيست ؟ گفتند : براى حسين عليه السلام است . گفتم : فرزند على و فاطمه ؟ گفتند : بلى . گفتم : در كدام يك از اين خيمهها است ؟ گفتند : در اين خيمه . به سوى آن خيمه رفتم ديدم حسين عليه السلام به در خيمه تكيه زده و نوشتهاى را كه در پيشرو دارد مىخواند . سلام كردم ، جواب فرمود ، گفتم : اى فرزند رسول خدا ، پدر و مادرم فدايت چه چيزى باعث شده در اين بيابان بى آب و علف كه نه آبادى در آن هست و نه نيرويى فرود بيايى ؟ فرمود : « اينها مرا ترساندند و اين نامهها اهل كوفه است و آنها كشنده من هستند ، وقتى كه اين كار را به انجام رساندند و حرامى باقى نگذاشتند مگر مرتكب شدند ، خداوند كسى را بر مىانگيزد كه آنها را بكشد و آنها را خوارتر از قوم سبا ( كه زنى پادشاهشان بود ) گرداند . » « 2 »
--> ( 1 ) . ويحك يا أبا هرّة إن بنى اميّة اخذوا مالي فصبرت و شتموا عرضي فصبرت و طلبوا دمي فهربت ، و أيم اللّه لتقتلني الفئة الباغية وليلبسنّهم اللّه ذلّا شاملًا و سيفا قاطعاً ، وليسلطنّ اللّه عليهم من يذلّهم حتّى يكونوا اذّل من قوم سبأ إذ ملكتهم امرأه فحكمت في أموالهم و دمائهم حتّى أذلّتهم . الملهوف : 132 . ( 2 ) . إنّ هؤلاء أخافوني و هذه كتب اهل الكوفة و هم قاتلي فإذا فعلوا ذلك و لم يدَعوا لِلّه مُحرّماً إلّاانتهكوه بعث اللّه إليهم من يقتلهم حتّى يكونوا أذّل من قوم الأَمَة . بحارالانوار : 44 / 368 .